من مردم

تو به من گفتی مردی-پس چرا وقتی تلقن بوق بوق کرد ديگه صداتو نشنيدم؟ اونقدر بوق بوق کرد که يهو يه جيغ ممتد کشيد-منم گوشم درد گرفت-تلفنُ پرت کردم يه گوشه
تو دروغ گفتی نمردی-
چرا وقتی تلفنُ پرت کردم هرچی باهات حرف زدم صداتو نشنيدم؟
من دير فهميدم -همه چيزو-همه چيز-تو فقط نشستی روبه رومُ نگام ميکنی
چرا نگام ميکنی؟
کجا ميری؟ بيرون سرده-چرا هرچی صدات ميکنم نمی شنويی؟
------
اينجا کجاست منو آوردی؟
اينجا سرده، ترسناکه...
تو نيستی!!! ترسناکه...
َسرده....سردمه...سرده..سرد ِ سرد ِ سرد
ديکته
میخوام یه چیزیو دیکته کنم واسه خودم .من هیچی نیستم.
پس تظاهر میکنم به بودن
پی نوشت:وقتي به تو رسيدم ايا پناهگاه امني سراغ داري؟
پی نوشت ۲:تو آرزوي مني يا مرگ مني؟اینجا نیستی ترسناک است
من برگشتم
نمیدونم این بیقراری های چندین ماهه رو چه جوری باید بنویسم...
یه بیقراری مضمن که نیمدونم چی بود و چی هست...
یه چیزی تو مایه های سکته خفیف نوشتاری...یه چیزی تو مایه های کون گشادی مغزی که هیچ چرت و پرتیو تو مخیلم نمیگنجاند تا بلغور کنم و بادی به قب قب بندارم....
هی چیزی که بود و هر چی که هست الان یه چیزایی داره به مغز کوفتی خراب شدم فشار میاره...
یه بیخوابی سرد که همیشه در کنارم هست.....یه جور از خود بی خود شدگی که حتی توی خواب آلودترین جزییات زندگیم هم راحتم نمیزاره...
پی نوشت: اگه نبودم برای بودن سایه ام همه جا بود و سرک میکشید
پی نوشت ۲: از این بیقراری شبانه بیزارم....دلم میخواد نباشه اما هست.
پی نوشت ۳: بیخیال بودن هم زمان داره...زمان بیخیالی منم تموم شد...حالا خیالیه...
پی نوشت ۴: لذت، لبخند و دنیایی که آمدنم با نیامدنم فرقی نداشت برای مردمانش...
تف....تف......نیازی به پیدا کردنشان نیست
سياست
بهترین سیاست:
صادق باش ، همه وقت ، با همه کس ،درباره ی همه چیز
سیاست بهتر:
دروغ بگو ،همه وقت ، به همه کس ، درباره ی همه چیز
دلقک
تو اين ۱۵۰ صفحه رمانی که نوشته شد من يه دلقک بودم
اما حالا ميخوام ۱۰ صفحه به اين رمان اضافه کنم.اون ۱۰ صفحه هم خودم ميخوام بنويسم
بدون عنوان

جايی آن دورترها...دنبال چيزی ميگردم که مردم بهش شادی ميگوييند
گورکن
تهران يعني:
شاعران بسيار ، نشان مرض بسيارند.
.
.
.
تو فکر مي کني گورکنان از لاشه ي کداممان مي ترسند؟
براي دفن شعرم شفای تو را مي خواهم در باراني که به سقف هاي خفته مي گفت:
از دست دادن تو زندگي ست
تا کجا مرا فريفته اي؟
بگذار از مرگ تو خرسند باشم
No Subject
برای بچه دار شدن زنی لازم است
که شیطان بر سرش پوست تخمه تف کرده باشد.
و مردی که
در مزرعه آفتابگردان مترسک بوده باشد....
پی نوشت: مي داني!شايد به خاطر جهلم هميشه غلط فكر كردم،پي خودخواهي و سودجويي به دام افتادم...شايد تو چيزي نيستي،تو آرزوي مني يا مرگ مني؟
بی حاشيه
شنیدم که دستانم از رویایت می ترسند
لعنت به چشمانم که دعایت می کنند.
نجابت
نجابت این روزا ایزومتریک شده.

