چای تلخ

من مردم

                     

 

تو به من گفتی مردی-پس چرا وقتی تلقن بوق بوق کرد ديگه صداتو نشنيدم؟ اونقدر بوق بوق کرد که يهو يه جيغ ممتد کشيد-منم گوشم درد گرفت-تلفنُ پرت کردم يه گوشه

تو دروغ گفتی نمردی-

چرا وقتی تلفنُ پرت کردم هرچی باهات حرف زدم صداتو نشنيدم؟

من دير فهميدم -همه چيزو-همه چيز-تو فقط نشستی روبه رومُ نگام ميکنی

چرا نگام ميکنی؟

کجا ميری؟ بيرون سرده-چرا هرچی صدات ميکنم نمی شنويی؟

------

اينجا کجاست منو آوردی؟

اينجا سرده، ترسناکه...

تو نيستی!!! ترسناکه...

َسرده....سردمه...سرده..سرد ِ سرد ِ سرد

 

+   عرفان قادری ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

ديکته

میخوام یه چیزیو دیکته کنم واسه خودم .من هیچی نیستم.

پس تظاهر میکنم به بودن

پی نوشت:وقتي به تو رسيدم ايا پناهگاه امني سراغ داري؟

پی نوشت ۲:تو آرزوي مني يا مرگ مني؟اینجا نیستی ترسناک است

+   عرفان قادری ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

من برگشتم

نمیدونم این بیقراری های چندین ماهه رو چه جوری باید بنویسم...

یه بیقراری مضمن که نیمدونم چی بود و چی هست...

یه چیزی تو مایه های سکته خفیف نوشتاری...یه چیزی تو مایه های کون گشادی مغزی که هیچ چرت و پرتیو تو مخیلم نمیگنجاند تا بلغور کنم و بادی به قب قب بندارم....

هی چیزی که بود و هر چی که هست الان یه چیزایی داره به مغز کوفتی خراب شدم فشار میاره...

یه بیخوابی سرد که همیشه در کنارم هست.....یه جور از خود بی خود شدگی که حتی توی خواب آلودترین جزییات زندگیم هم راحتم نمیزاره...

پی نوشت: اگه نبودم برای بودن سایه ام همه جا بود و سرک میکشید

پی نوشت ۲: از این بیقراری شبانه بیزارم....دلم میخواد نباشه اما هست.

پی نوشت ۳: بیخیال بودن هم زمان داره...زمان بیخیالی منم تموم شد...حالا خیالیه...

پی نوشت ۴: لذت، لبخند و دنیایی که آمدنم با نیامدنم فرقی نداشت برای مردمانش...
تف....تف......نیازی به پیدا کردنشان نیست

+   عرفان قادری ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

سياست

بهترین سیاست:

صادق باش ، همه وقت ، با همه کس ،درباره ی همه چیز

سیاست بهتر:

دروغ بگو ،همه وقت ، به همه کس ، درباره ی همه چیز

+   عرفان قادری ; ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

دلقک

                      

تو اين ۱۵۰ صفحه رمانی که نوشته شد من يه دلقک بودم

اما حالا ميخوام ۱۰ صفحه به اين رمان اضافه کنم.اون ۱۰ صفحه هم خودم ميخوام بنويسم

+   عرفان قادری ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

بدون عنوان

  

   

جايی آن دورترها...دنبال چيزی ميگردم که مردم بهش شادی ميگوييند

+   عرفان قادری ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

گورکن

تهران يعني:
 شاعران بسيار ، نشان مرض بسيارند.

.

.

.
تو فکر مي کني گورکنان از لاشه ي کداممان مي ترسند؟

براي  دفن  شعرم شفای  تو را مي خواهم  در باراني  که به سقف هاي  خفته مي گفت:
از دست دادن تو  زندگي ست

تا کجا مرا فريفته اي؟

بگذار از مرگ تو خرسند باشم

+   عرفان قادری ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

No Subject

 برای بچه دار شدن زنی لازم است
 که شیطان بر سرش پوست تخمه تف کرده باشد.

و مردی که
در مزرعه آفتابگردان مترسک بوده باشد....

پی نوشت: مي داني!شايد به خاطر جهلم هميشه غلط فكر كردم،پي خودخواهي و سودجويي به دام افتادم...شايد تو چيزي نيستي،تو آرزوي مني يا مرگ مني؟

+   عرفان قادری ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

بی حاشيه

شنیدم که دستانم از رویایت می ترسند

لعنت به چشمانم   که دعایت می کنند.

+   عرفان قادری ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

نجابت

نجابت این روزا ایزومتریک شده.

+   عرفان قادری ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦
    (سیستم نظر خواهی فعال نمیباشد)
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir